مركز تحقيق مدرسة ولي العصر ( عج )

1630

غنا ، موسيقى ( عربي - فارسي )

قرآن آواز خوش است » يعنى اصوات عرب بعد از رعايت الحان ايشان . حاجت بيان شد در حديث سوم اين باب . دهم أصل : عَنْ أبيِ عَبْدِ الله صلى الله عليه و آله و سلم قالَ : « ما بَعَثَ الله نَبِيّاً إلَّا حَسَنَ الصَّوتِ » . شرح : روايت است از امام جعفر صادق عليه السلام گفت : « نفرستاد الله تعالى پيغمبرى را مگر خوش آواز در كتابى كه در آن زمان بود » به معنى صوت حزين . چنانچه گذشت در حديث ششم اين باب . يازدهم أصل : عَنْ أبِي عَبْدِ الله عليه السلام قالَ : « كانَ عَلي بنِ الحسين صلوات الله عليه و آله أحْسَنَ النّاسِ صَوتاً بِالقُرآنِ و كانَ السَّقّاؤون يمرّون فيقفُونَ ببابِه يَسْمَعُونَ قِرائَتَه » . شرح : « باء » در « بالْقرآن » به معنى « فى » است . يعنى : روايت است از امام صادق عليه السلام گفت : « بود امام زين العابدين عليه السلام نيكوتر مردمان به اعتبار آوازِ قرائت قرآن و سقّايان مىگذشتند از در خانهء او پس مىايستادند با وجود بارهاى گران بر دوش و مىشنيدند قرائت او را . دوازدهم أصل : قالَ أبُو عَبْدِ الله عليه السلام : « يُكْرَه أنْ يُقْرَأ * ( « قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ » ) * بنَفَسٍ واحِدٍ » . شرح : گفت امام جعفر صادق عليه السلام : « مكروه است كه خوانده شود سورهء * ( « قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ » ) * به يك نفس . مراد كراهت شتاب در قرائت آن است و مىتواند بود كه ذكر آن بر سبيل مثال باشد و مقصود بيان كراهت شتاب در قرآن باشد به روشى كه مقدار آن سوره به يك نفس خوانده شود . سيزدهم أصل : عَنْ أبِي بَصير قالَ : قُلْتُ لأبي جَعْفَر عليه السلام : « إذا قَرَأتُ الْقُرآنَ فَرَفَعْتُ بِه صَوتِي جائَني الشَّيطانُ فَقالَ : انّما تُرائي بِهذا أهْلَكَ وَالنّاسَ قالَ : « يا أبا مُحمدٍ اقْرَاْ قِراءةً ما بَيْنَ الْقِراءتَيْنِ تُسْمِعُ أهْلَكَ وَرَجِّعْ بِالْقُرآنِ صَوْتِكَ فَانَّ الله عَزَّ و جلّ يُحِبُّ الصَّوْتَ الْحَسَنَ يُرَجِّعُ فِيه تَرجيعاً » . شرح : « قراءةً » منصوب به نون است . « تُسْمِعُ » به صيغه مخاطب باب افعال ، جمله حاليه است . « اهْلَكَ » منصوب است . « وَرَجِّعْ » به صيغهء امر باب تفعيل عطف بر قرائت است . « التَرجيع » چيزى را راجع ، به معنى گرداننده كسى از غفلت كردن . باء در « بِالْقُرآنِ » به معنى « مع » است ، پس دلالت مىكند بر اينكه راجع كردن صوت تابع و ضمير راجع كردن قرآن است نظير آنكه اگر « إلى » در * ( « أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ » ) * به معنى كم باشد افاده اين مىكند كه غَسْل يَدْ بعد از غَسل مِرْفَق و ضمير آن است . « يُرَجّعُ » به صيغهء مجهول غايب باب تفعيل است و ضمير مشتركه نايب فاعل است [ كه ] راجع به « قرآن » است . باء در « بِه » براى آلت است و ضمير راجع به « الصَوْتَ » است و مىتواند بود كه « بِه » نايب فاعل باشد . « تَرْجيعاً » مفعول مطلق براى نوع است بمعنى ترجيعاً . يعنى روايت است از ابو بصير كه كنيت ديگر او ابو محمد است گفت : گفتم امام محمد باقر عليه السلام را چون قرائت كردم قرآن را پس بلند كردم به قرائت قرآن آواز خود را ، ، آمد نزد من شيطان . پس گفت جز اين نيست كه خودنمايى مىكنى به اين ، اهل خود را و مردمان را . امام گفت : « اى ابو محمد ! بخوان خواندنى و آن جمله كه ميانه باشد نه بسيار بلند باشد ، از بسيار توست مىشنوانى اهل خود را و مردم را و برگردانيده كن با قرآن آواز خود را ( به اين معنى كه ترجيع آواز را ضمّ كن يا ترجيع قرآن قوىتر شود ) چه بدرستى كه الله عزّ و جلّ دوست مىدارد آواز خوب را كه راجع كرده شود قرآن به آن آواز نوعى از راجع كردن كه قوى تر بود . اشارت است به اينكه راجع عمده ، قرآن است و حسن صوت نيز اگر چه واجب است چنانچه « رجِّع بالقرآن صوتك » دلالت بر آن مىكند . امّا چون ضميمه است و مقصود عمده نيست پس گويا راجع نيست بلكه آلت ترجيع است زيرا كه اگر عمده در نظر قارى حسن صوت باشد قبيح مىشود ، چنانچه گذشت در حديث سوم اين باب .